انتظارفرج
فرهنگی ،مذهبی واجتماعی

عبارت است از آن دسته از رخدادها که بر اساس پيش بيني معصومين عليهم السلام، قبل و يا در آستانه ظهور حضرت مهدي عليه السلام پديد مي آيد و تحقّق هر يک از آن نشانه ها نويدي از نزديک تر شدن آن قيام جهاني است؛ به گونه اي که با تحقق مجموعه رخدادهاي پيشگويي شده و به دنبال آخرين نشانه ظهور، حضرت مهدي عليه السلام قيام خواهد کرد.از آنجايي که در منابع ديني، قيام حضرت مهدي عليه السلام، به عنوان يکي از نشانه هاي برپايي قيامت شمرده شده است؛ پاره اي از نشانه هاي ظهور به عنوان نشانه هاي قيامت نيز شمرده مي شود. (اشراط الساعة) امام علي عليه السلام در اين باره فرموده است: «پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله فرمود: به ناگزير ده چيز قبل از برپايي قيامت خواهد بود: سفياني، دجّال، دود، دابه، خروج قائم عليه السلام، طلوع خورشيد از مغرب خود، نزول حضرت عيسي عليه السلام، فرو رفتن در مشرق و فرو رفتن در جزيرة العرب و آتشي که از قعر عدن بيرون خواهد آمد تا مردم را به سوي محشر سوق دهد».





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم فروردین 1395 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

امیرالمومنین علی (علیه السلام) میفرماید: « روزی با فاطمه (سلام الله علیها) محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند .



گفتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! چرا گریه می کنی؟


فرمود: یا علی! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم. (و اکنون گریه ام برای ایشان است.)


زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.


زنی را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.


زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.


زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند .


زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخ های بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.

زنی را دیدم که ٬ که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است.


زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند .


زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.


زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.


و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.


حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟!


رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:


دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.


زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزیده.


و زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد …


و زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.


و زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.

و زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است.


و زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت.


و زنی که صورت و دستانش می سوخت و او او امعا و احشای داخلی خودش را می خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت .


و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ او زنی سخن چین و دروغگو بود.


و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد ٬ زنی خواننده و حسود بود.


سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد.

بحارالانوار ٬ ج۵ ٬ص۶۹ – زبده القصص ٬ ص۲۰۲





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم فروردین 1395 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

امام صادق(ع) روایت کردند که حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: از کشتن زنبور عسل، مورچه، قورباغه، گنجشک، شانه به سر و پرستو بپرهیزید.



زنبور عسل را به این سبب که پاکیزه می‌خورد و پاکیزه پس می‌دهد، حیوانی است که خدای ارجمند به او وحی کرد و حیوانی است نه از جن و نه در شمار انسان.



مورچه به این دلیل که مردم در روزگار حضرت سلیمان‌ بن‌ داوود(ع) به قحطی گرفتار شدند، پس هنگامی که به سوی نماز باران خواهی می‌رفتند، مورچه‌ای را دیدند که روی دو پای خود ایستاده دست‌هایش را به سوی آسمان بلند کرده و می‌گوید: "خدایا، ما آفریده‌ای از آفریدگان تو هستیم و از فضل تو بی‌نیاز نیستیم، ما را از نزد خود روزی ده و ما را به گناهان کم‌خردان آدمی زادگان بازخواست منما."


پس سلیمان به مردم گفت: به خانه‌هایتان برگردید که همانا خدای فرازمند بر اثر دعای دیگران به شما آب داد.



قورباغه بدین رو بود که چون بر ابراهیم(ع) آتش برافروختند، همه جانداران زمین به خدای بزرگ و ارجمند شکایت کردند و از او خواهش کردند که بر آتش آب بریزند، خدا به هیچ یک از آنان اجازه نداد مگر قورباغه که دو سوم پیکر قورباغه در انجام این کار سوخت و تنها یک سوم از پیکرش سالم ماند.



شانه به سر (هدهد) به این دلیل بود که او راهنمای سلیمان(ع) به کشور بلقیس بود.



گنجشک به این دلیل که یک ماه راهنمای حضرت آدم(ع) از سرزمین سراندیب به سرزمین جده بود.



و اما پرستو به این سبب که گردش او در آسمان به دلیل اندوه خوردن بر ستم‌هایی است که روا داشتند و عبادت او خواندن «سوره حمد» است و آیا نمی‌بینید که او می‌گوید: «ولااضالین».



منبع: الخصال المحمودة والمذمومة(صفات پسندیده و نکوهیده)، جلد 1، ص 448-451 نوشته شیخ صدوق(ره)





نوشته شده در تاریخ جمعه ششم فروردین 1395 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

 خداوند متعال خود را در قرآن کریم با صفات زیادی به بندگان خویش معرفی فرموده است؛ صفاتی که هر کدام جلوه ای از جمال و جلال الهی را به نمایش میگذارد. صفت رحمت یکی از این صفات است که در بیش از 500 آیه از آن سخن به میان آمده است.

ابتدا سزاوار است تعریفی اجمالی از معنای رحمت ارائه دهیم. رحمت، نوعی رقت و حالت قلبی است که احسان و نیکی به شخص مورد دلسوزی را در پی داشته باشد. البته در تعبیرات قرآنی گاهی به دلسوزی بدون احسان رحمت گفته میشود؛ همانگونه که برخی اوقات احسان بدون حالت قلبی را نیز رحمت مینامند.
در قرآن کریم هر جا که رحمت خداوند متعال به بندگانش مطرح میشود، منظور احسان و تفضل و نیکی بدون حالت تأثر قلبی است؛ چرا که ذات مقدس او منزه از تأثرات قلبی و رقت دل و ... است. (مفردات راغب اصفهانی، ذیل واژه رحم)
اینک در کنار مائده آسمانی قرآن مینشینیم و با استفاده از آیات نورانی، با این صفت الهی بیشتر آشنا میشویم:
حقیقتاً هیچ کسی نمیتواند مانع نزول رحمت الهی بر انسان شود و اگر خداوند رحمتی را از شخصی دریغ دارد، هیچ کس نمیتواند آن رحمت را بر وی فرود آورد
1 تعداد تکرار

واژه "الرحمن" در سراسر قرآن کریم 157 مرتبه، و واژگان الرحیم و رحیم و رحیما جمعاً 166 مرتبه تکرار شده اند. در مواردی که در قرآن کریم این کلمات آمده، به عنوان صفت الهی است، مگر در یک مورد در آیه 128 سوره توبه که کلمه رحیم در وصف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است.
در 4 مورد از خداوند طلب رحمت شده که سه مورد آن از طرف پیامبران و دیگری از سوی بندگان خالص الهی است. که عبارتند از: بقره/286، اعراف/151 و 155، مؤمنون/109.
در 4 جا هم خداوند متصف به «ارحم الراحمین»؛ اعراف/151، یوسف/64، یوسف/92 و انبیاء/83 و در یک مورد «خیر الراحمین» گردیده مؤمنون/118.
2 رحمت الهی در برخی آیات

پروردگار شما بخشنده و دارای رحمت است «وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ» کهف/58.
خداوند رحمت را بر خویش واجب فرموده است «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» انعام/12 و 52.
رحمت الهی واسع است و شامل هر چیزی میشود «وَرَحمَتِی وَسِعَت کُلَّ شَیء» اعراف/156.
رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» اعراف/56.
ای کسانی که به خود ظلم کرده اید! هرگز از رحمت خدا ناامید نشوید «قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» زمر/53.
از رحمت مایوس نمیشوند، مگر گمراهان «وَمَنْ یقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ» حجر/56.
حقیقتاً هیچ کسی نمیتواند مانع نزول رحمت الهی بر انسان شود و اگر خداوند رحمتی را از شخصی دریغ دارد، هیچ کس نمیتواند آن رحمت را بر وی فرود آورد «مَایفْتَحِاللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَهَا وَمَایمْسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ» فاطر/2.
3 رحمت در میان مؤمنان

از خصوصیات اصحاب الیمین، سفارش به رحمت به یکدیگر است ... وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْمَیمَنَةِ« بلد/17 18.
مؤمنان با دشمنان سخت و محکم، ولی با یکدیگر با رحمت برخورد میکنند «وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَیالْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ» فتح/29.
از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان (پدر و مادر) بگستر «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» اسراء/24.
دعا برای مورد رحمت قرار گرفتن پدر و مادر از وظایف فرزندان است؛ چرا که در کودکی او را تربیت کرده اند «... وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیانِی صَغِیراً» اسراء/24.
فراگیرترین آیه قرآن از جهت رحمت الهی به بندگان کدام است؟

بر اساس برخی از روایات؛ فراگیرترین و گسترده ترین آیه از جهت امید و رحمت قرآن، این آیه مبارکه است: «...یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛ (زمر، 53) بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
دقت در تعبیرات فوق نشان می دهد که این آیه از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است، شمول و گستردگى آن به حدى است که در روایات از آن تعبیر به «أوسَعُ الآیات » شده است:
این آیه از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است، شمول و گستردگى آن به حدى است که در روایات از آن تعبیر به «أوسَعُ الآیات » شده است.

1 پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: «دوست ندارم که دنیا و آنچه در آن است، به ازاىِ این آیه از آنِ من باشد: یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ...». مردى گفت: اى پیامبر خدا! پس کسى که شرک ورزیده است [آیا این آیه، شامل حال او هم می شود]؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) سکوت کرد و سپس سه بار فرمود: بجز کسى که شرک ورزیده است». (أبوبکر بیهقی، أحمد بن حسین، شعب الایمان، ج 9، ص 340 ٓ 341)
2 امام على (علیه السلام) فرمود: «در قرآن، آیه اى فراگیرتر از "یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ..." وجود ندارد». (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 784)
3 گفته شد: این آیه، درباره وحشى، قاتل حمزه، نازل شد، آنگاه که خواست اسلام آورد؛ امّا ترسید که توبه اش پذیرفته نشود و چون این آیه نازل شد، اسلام آورد. به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته شد: اى پیامبر خدا! این آیه اختصاص به او دارد یا شامل حالِ همه مسلمانان می شود؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «شامل همه مسلمانان می شود». (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 785)
دلیل وسعت و فراگیر بودن این آیه شریفه نیز روشن است؛ زیرا:

1 تعبیر به «یا عبادى» (اى بندگان من!) آغازگر لطفى است از ناحیه پروردگار.
2 تعبیر به «اسراف» به جاى «ظلم و گناه و جنایت» نیز لطف دیگرى است.
3 تعبیر به «عَلى أَنْفُسِهِمْ» که نشان می دهد گناهان آدمى همه به خود او باز می گردد، نشانه دیگرى از محبت پروردگار است، همان گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش می گوید «این همه بر خود ستم مکن!»
4 تعبیر به «لا تقنطوا» (مأیوس نشوید) با توجه به این که «قنوط» در اصل به معناى مأیوس شدن از خیر است (راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن ، ص 685) به تنهایى دلیل بر این است که گنهکاران نباید از «لطف الهى» ناامید گردند.
5 تعبیر «مِنْ رَحْمَةِ اللهِ» بعد از جمله «لا تقنطوا» تأکید بیشترى بر این خیر و محبت می باشد.
6 هنگامى که به جمله «إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ» می رسیم که با حرف تأکید آغاز شده و کلمه «الذنوب» (جمع با الف و لام) همه گناهان را بدون استثنا در بر می گیرد سخن اوج می گیرد و دریاى رحمت مواج می شود.
7 هنگامى که «جمیعا» به عنوان تأکید دیگرى بر آن افزوده می شود، امیدوارى به آخرین مرحله می رسد.
8 و 9 توصیف خداوند به «غفور» و «رحیم» که دو وصف از اوصاف امید بخش پروردگار است، در پایان آیه جایى براى کمترین یأس و نومیدى باقى نمی گذارد. (تفسیر نمونه، ج 19، ص 499 ٓ 500)
به همین دلیل آیه فوق؛ گسترده ترین و فراگیرترین آیات قرآن است که شمول آن هر گونه گناه را در بر می گیرد، و نیز به همین دلیل از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید محسوب می شود. و جلوه گری عمل به این آیه شریفه در توبه واقعی انسان است.
حدیثی زیبا برای حسن ختام: طمع ابلیس به رحمت خدا

امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: إذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ نَشَرَ اللّهُ تَبارَک وَتَعالى رَحْمَتَهُ حَتّى یَطْمَعَ إبْلیسُ فى رَحْمَتِهِ. (بحار الأنوار: 7/ 287، باب 14، حدیث 1؛ الأمالى، شیخ صدوق: 205، حدیث 2)
به هنگامى که خداوند تبارک و تعالى در روز قیامت رحمتش را بگستراند، گستردگى رحمت به صورتى است که ابلیس در رحمت رحیمیّه حضرت او به طمع افتد.





نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و نهم اسفند 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 
.


از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
نشناخته توصیف مقامش نکنید
هر کس در او محبت زهرا نیست
علامه اگر هست سلامش نکنید

 

http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

در خانه آه دارد علی
عشق پهلو شکسته داردعلی
آن پسر جان داد فدای مادرش
حسن حسین داغ مادر دارند یاعلی

  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است


  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

سبد سبد بیارید گلهای  نیلوفری رو
بیاید عزا بگیریم روزای بی مادری رو
بگید چاووش بخونه غم از دلا امون برده
بگید حجله بیارند آخه مادر جوون مرده
  پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود
روی کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟

  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

 فاطمیه قصه گوی رنجهاست
فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست
فاطمیه شعر داغ لاله است
قصه ی زهرای 18 ساله ست
فاطمیه شرح دیوار و در است
دفتر در مقام سخت زینب پرور است
  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif
 
ما گوشه نشینان غم فاطمیه ایم
محتاج عطا و کرم فاطمیه ایم
عمری است که از داغ غمش سوخته ایم
  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

دیدم که ازپس در پهلوی من شکسته است
فریاد من درآنجا علی علی علی بود
بر روی سینه من با میخ در نوشتند
این جرم گفتن علی علی علی بود
من هم زخون سینه بر روی در نوشتم
تنها گناه زهرا علی علی علی بود
  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif
 
زآن روزی که سیلی خورد زهرا
سیه شد روزگار اهل معنا
شنیدم زعارفی که می فرمود
حکم فرج را کند زهرای سیلی خورده امضا

  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif
  
چرا پس بوی غربت یا رب از این خانه می آید
صدای شستن فردی از این کاشانه می آید
چرا هر قدر می خواهم بتابم سوی آن حجره
سیه ابری به رخسارم چنان بیگانه می آید
چرا آه ابرمردی بگوش آید که ای اسما
مریز آب روان دستم به زخم شانه می آید
مگر پهلو شکسته بانویی را میدهد غسل آن شه مردان
که آوای دلش این نیمه شب مستانه می آید

  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif
  
کوچه های غربت و غم قحطی یک مرد بود
خانه مان در غارت بی غیرتی نامرد بود
دست مادر را گرفتم تا سوی مسجد رویم
ناگهان آتش گرفتم دست مادر سرد بود
شهادت اولین مدافع ولایت تسلیت باد

  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

 حضرت زهرا (س) فرمود: 
خدایا مرا فارغ کن که تمام توجه ام به آن باشد که برای آن خلق شده ام.

  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

 گرچه مظلومی مولا سندی معتبر است این سند ثابت و امضا شده با میخ در است.

  
http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

 سرفصل کتاب آفرینش زهراست
روح ادب وکمال و بینش زهراست
روزی که گشایند در باغ بهشت
مسئول گزینش و پذیرش زهراست

http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif



خدایا به سوز دل مولا علی-ع و به پهلوی بشکسته ی زهرای مرضیه-س
قَسمت می دهیم که فرج منتقم شان را برسانی .. آمین


برگرفته شده از textbaz.blog.ir





نوشته شده در تاریخ یکشنبه دوم اسفند 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 
.






نوشته شده در تاریخ یکشنبه دوم اسفند 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

باران حریف اشک تو مولا نمی شود
شاهی غریب تر ز تو پیدا نمی شود

ارباب عالمی و نمی بینمت که چشم
غرق گناه گشته و بینا .... نمی شود

ترجیح می دهی که غریبانه سر کنی..؟؟!
باشد... ولی حبیب که تنها نمی شود

دلبر زیاد بود در این شهر بی فروغ
هر دلبری که یوسف زهرا نمی شود

رنگ ریا گرفته نفسهایمان ؛ دریغ
با عهد و ندبه این گره ها ... وا نمیشود

آقا خودت دعای فرج را بخوان که این
زخم عمیق بی تو مداوا نمی شود

پرونده ام سیاه و دلم روسیاه تر
بی اذنتان که نامه ام امضا نمی شود....

يا مهدى عج





نوشته شده در تاریخ جمعه نهم بهمن 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

از احكام نمازهاي روزانه، بلند خواندن حمد و سوره در نمازهاي صبح، مغرب و عشاء و آرام خواندن حمد و سوره در نمازهاي ظهر و عصر است. 

 

 

اما فلسفه بلند و آهسته خواندن حمد و سوره در نمازهاي ياد شده چيست؟

 

 

بلند خواندن(جهر) و آرام خواندن(اخفات) در نماز - چنان چه از بعضی از روایات استفاده می شود - یکی از سنت‏های پیامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) است که خداوند خواسته با این سنت امت را نسبت به پایبندی به سیره و سنت پیامبرش آزمایش کند چنانکه خودشان می فرمودند: «نماز بخوانيد آن گونه که من مي خوانم»  

 


همچنین امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمودند: «علت اينكه بعضى نمازها بايد بلند و بعضى آهسته خوانده شود اين است كه نمازهايى كه بايد بلند خوانده شوند (صبح، مغرب، عشاء) در اوقاتى است كه هوا نسبتاً تاريك و واجب است بلند خوانده شوند كه اگر كسى از آنجا عبور مى كند، بداند كه جماعتى در آنجا نماز مى خوانند تا اگر خواست به آنها ملحق شود؛ چون تاريكى مانع ديدن اوست و بلند خواندن باعث مى شود او صداى نمازگزاران را بشنود. ولى دو نمازى كه آهسته خوانده مى شوند (ظهر و عصر) به دليل اينكه روز است و عملشان كاملاً قابل رؤيت است، احتياج به بلند خواندن ندارد.» 


همچنین از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال شد كه چرا بايد نمازهاى جمعه، مغرب، عشاء و صبح را بلند خواند ولى نماز ظهر و عصر را آهسته؟ حضرت فرمودند: «زيرا پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ وقتى به معراج رفتند اولين نمازى كه خدا بر او واجب كرد، نماز جمعه بود؛ آنگاه خداوند به ملائكه امر كرد تا پشت سر پيامبر ـ صلى الله عليه وآله ـ بايستند و به پيامبر ـ صلى الله عليه وآله ـ دستور داد كه نمازش را بلند بخواند تا فضل و برترى خود را به ملائكه نشان دهد.(نماز ظهر جمعه را مستحب است بلند بخوانند ولی نماز ظهر روز های دیگر را آهسته بخوانیم) سپس نماز عصر را بر او واجب كرد، ولى كسى را به پيامبر اضافه نكرد تا به وى اقتدا كند؛ از اين رو دستور داد تا آهسته قرائت كند. سپس نماز مغرب را واجب كرد و ملائكه را به پيامبر ـ صلى الله عليه وآله ـ افزود. پس امر كرد تا بلند بخواند و همين طور در نماز عشاء. وقتى فجر نزديك شد، پيامبر ـ صلى الله عليه وآله ـ از آسمان نزول كرد، آنگاه خداوند نماز صبح را بر او واجب كرد و امر كرد تا بلند بخواند تا فضل خود را به مردم نشان دهد، چنان كه به ملائكه فضل خود را نشان داده بود.» 

 

 

 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و یکم دی 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

 

خدا از این افراد توبه نمی خواهد!

 

 گرچه خداوند باب توبه را برای بازگشت انسان از مسیر گناه و خطا باز گذاشته است اما هستند افرادی که خدا به سبب عملشان حتی از آنها توبه ای نمی خواهد.

 

 ناسازگارى‏ با دیگران و عدم مدارا با اطرافیان در اسلام مورد نکوهش بوده و برای عامل خود آثار سوئی را رقم می زند، چنان که حضرت باقر (ع) فرمودند: «آن كس كه ناسازگارى بهره‏اش گردد ايمان از او در پس پرده رود.»

مجلسى عليه الرحمة گويد: سرّ اينكه شخص ناسازگار از ايمان دور مى‏ شود اين است كه اولا: مؤمنين را آزار دهد و اين مخالف ايمان است، زيرا مؤمن كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش آسوده و در امان باشند، و ثانيا بواسطه ناسازگارى از طلب دانش كه بوسيله او به پايه كمال ايمان رسد محروم ماند، زيرا اسباب طلب آن برايش فراهم نگردد.

و پوشيده نماند كه ناسازگارى تا آنجا نكوهيده و مذموم است كه نرمش و ملايمت ممكن باشد و كار به مسامحه در دين نكشد و گر نه ناپسند و مذموم نخواهد بود چنانچه اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: «مدارا كن تا آنجا كه نرمش سزد، و به تندى رفتار كن آنجا كه ملايمت سود ندهد.»

و نيز حضرت (ع) می فرمایند: «رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: «اگر ناسازگارى ديده شود، چيزى در ميان مخلوقات خدا زشت‏ تر از آن نباشد.»

علاوه بر این، در آموزه های اسلام از بدخوئى‏ نیز پرهیز داده شده و نسبت به ترک و دوری از آن سفارش شده است و حتی آن را دلیل از بین رفتن حسنات و اعمال نیک انسان دانسته اند.

امام صادق (ع) در این باره فرمودند: «بدخوئى كردار را تباه سازد، چنانچه سركه عسل را تباه كند.»

و نيز آن حضرت (ع) می فرمایند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: «خداى عز و جل از صاحب خوى بد توبه نخواسته»، عرض شد: اى رسول خدا (ص)! اين چگونه باشد؟ فرمودند: «به جهت اينكه هر گاه از گناهى توبه كند در گناه بزرگترى افتد.»

مرحوم مجلسى در شرح حديث گويد: كه خوى بد صاحب خود را از توبه جلوگيرى كند و اگر توبه نيز كند از باقى ماندن بر آن ممانعت كند تا بدان جا كه اگر از گناهى توبه كند در گناه بزرگترى افتد، زيرا اين خوى اگر معالجه نشود روز به روز بزرگتر و شديدتر گردد، پس گناه بعدى بزرگتر از اولى است، و خلاصى از آن فقط به معالجه علمى و عملى آن حاصل شود.

همچنین، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرموده اند: «هر كه خوى او بد است خود را شكنجه دهد.»

مجلسى (ره) گويد: زيرا خودش از خويشتن در رنج است چون بر آشفتگى و حركات روحى و جسمى به تن و جانش زيان رساند، و چون غضبش فرو نشيند از كرده خويش پشيمان گردد و خود را سرزنش كند، و گذشته بدخوئيش را غالبا مردم تحمل نكنند و او را (در مقابل بدخوئيش) آزار كنند، و از او كناره‏گيرى كنند و در هيچ كارى او را كمك نكنند، و چون باعث آنها خودش بوده پس گويا خودش خويشتن را شكنجه كرده است.

و نيز حضرت (ع) می فرمایند: «خداى عز و جل به برخى از پيغمبران وحى كرد: كه بدخوئى كردار را تباه سازد مانند سركه كه عسل را تباه كند.»

برگرفته از اصول کافی





نوشته شده در تاریخ جمعه یازدهم دی 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

محل زندگي حضرت حجة بن الحسن العسگري (ع) در دوران كودكي همچون محل زندگي حضرت موسي (ع) مخفي بود، تا از گزند طاغوتيان زمان محفوظ گردد. اما در مورد اقامتگاه حضرت حجّت(ع) بايد گفت: دليل قاطعي بر اقامت آن بزرگوار در مكان معيّني وجود ندارد، چنان كه در بعضي احاديث هم وارد شده است.از جمله: هنگامي كه از امام حسن عسگري (ع) مي پرسند، اگر حادثه اي براي شما روي دهد از كجا از فرزند گرامي شما سراغ بگيريم؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «در مدينه (1)».همچنين روايت شده است كه عدّه معدودي از اقامتگاه ايشان خبر دارند: امام زين العابدين (ع) مي فرمايد: «لا يَطَّلِعُ علي موضعه اَحَدٌ من وليٍّ و لا غيره، الاّ الذي يلي اَمْرَهُ»(2)هيچ كس از دوستان و ديگران از اقامتگاه او مطّلع نمي شود، به جز كسي كه متصدي خدمت گزاري اوست. ابوبصير از امام محمّد باقر (ع)نقل كرده كه مي فرمايد: «لابدّ لصاحب الأمر من عُزلة، و لابدّ في عُزلته من قُوَّة، و ما بثلاثينَ مِنْ وحشة و نِعْمَ المنزلُ طيبةُ»(3) ترجمه: «براي صاحب اين امر دوران عزلتي است و در ايام عزلت نيرو و قدرتي لازم است، با سي نفر وحشتي نيست و مدينه چه جايگاه خوبي است!» علامه مجلسي در بحارالانوار،مي گويد: «عزلت به معني گوشه نشيني است و «طبيّه» بر اسم مدينه منوّره اطلاق مي شود. اين حديث را ابوحمزه از حضرت امام صادق (ع) نيز نقل كرده است. و نيز در روايتي ديگر آمده است: «انّ لصاحب هذا الامر بيتاً يقال لَه: بيت الحَمْدِ، فيه سراجٌ يُزهِرُ منه يوم وُلِدَ الي ان يقوم بالسّيف، لا يُطفي.»(4) «براي صاحب اين امر خانه اي است كه به آن بيت الحمد گفته مي شود و در آنجا چراغي هست كه از روز ولادت آن حضرت روشن مي باشد, اين چراغ هرگز خاموش نمي شود، تا روزي كه حجّت خدا با شمشير قيام كند.» اين روايت را مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل كرده است. در روايت ديگري امام صادق (ع) مي فرمايد: «كيف أنتم اذا بَقيتم بلا امامِ هديً و لا علم يُري...»(5) «چگونه است حال شما (شيعيان) هنگامي كه دستتان به امامتان نرسد و نشان آشكاري نيابيد.» و نيز در روايت ديگري آمده: «للقائم غيبتان: إحداهما صغيرة و الأخري طويله. فالأولي لا يعلَم بمكانه فيها الا خاصَّةُ شيعته والأخري لا يعلم بمكانه فيها الاّ خاصّةُ مَواليه في دينه.»(6) «براي قائم ما دو غيبت است: يكي از آنها كوتاه و ديگري طولاني است، در غيبت كوتاه تنها شيعيان خاص از جايگاه او مطلع مي شوند و در دومي به جز خدمت گزاران ملازم او، كسي از اقامتگاهش آگاه نخواهد بود.» نيز روايت شده: ابراهيم بن مهزيار توسط فرستاده ي حضرت ولي عصر (ع) به پيشگاه آن سرور فرا خوانده شد, او از طائف گذشته و به دشت حجاز هدايت شده كه «عوالي» ناميده مي شود, در آنجا به خدمت كعبه ي مقصود مشرف مي شود، در اين ايام مهدي (ع) به پسر مهزيار مي فرمايد: «پدرم با من پيمان بسته كه در مخفي ترين و دورترين سرزمين ها مسكن گزينم، تا از تيررس اهل ضلالت در امان باشم، اين پيمان براي اين ريگزارهاي عوالي (دشت حجاز از نجد تا تهامه) انداخته است.» آن گاه آن حضرت دعايي را كه در دوران غيبت فرموده اند، بار ديگر تلاوت كردند: «اللهمَّ امْجُبْني عن عيون اَعْدائي واجْمَع بيني و بين اوليائي.»(7) «بار خدايا، مرا از ديدگان دشمنانم پوشيده نگاه دار و بين من و دوستانم اجتماع حاصل كن.» همچنين حميري از محمّد بن عثمان نقل مي كند، كه از او شنيدم كه مي گفت: حضرت فرمود: «انّ صاحب هذا الامر يحضر الموسم كل سنة فيري الناس و يعرفُهُم و يرونه و لا يعرفونه.»(8) «همانا صاحب اين امر همه ساله در موسم حج به زيارت خانه خدا مشرّف شده و در مراسم حج شركت مي كند (و در عرفات مي ايستد و به دعاي مؤمنين آمين مي گويد) ولي انبوه حجاج او را نمي بينند و يا مي بينند و او را نمي شناسند.» و نيز زراره از امام صادق (ع) نقل مي كند: «قائم را دو غيبت است در يكي از آنها بر مي گردد و در ديگري معلوم نمي شود كجا هست، در موقع و موسم حج حضور مي يابد و مردم را مي بيند ولي كسي او را نمي بيند.»(9) نتيجه: آنچه كه مسلم است حضرت حجت (ع) در عالم هستي حضور دارند و همه ساله در موسم حج شركت نموده وحج به جا مي آورند و ممكن است حتي بعضي افراد ايشان را ببينند، كه يا با معرفت و درك زيارت مي كنند آن حضرت را يا حتي ايشان را نمي شناسند . آنچه از بعضي روايات مذكور استفاده مي شود بعضي از مكان ها مثل مدينه منوره يا عوالي(10) (دشت حجاز) براي آن حضرت تعيين شده كه در بعضي مواقع ايشاندر آن جا حضور دارند. لكن به سبب رتق و فتق امور مسلمين عالم و شيعيان آن حضرت كه به ايشان نياز دارند ممكن است در مكان هاي ديگر نيز حضور پيدا كرده و به مشكلات آنان رسيدگي نمايند. 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه سی ام آذر 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

رحلت پیامبر اکرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبی (ع)و امام رضا (ع)تسلیت باد

رحلت پیامبر اکرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبی (ع)و امام رضا (ع)تسلیت باد

در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که ‏پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى ‌گذارم و مى‌‏روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود».

در حجه‌‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: «مناسک خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید».

روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و على بن‌ابى‏طالب (ع) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد».

روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود:  «کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده‌ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام».

در چند روز آخر از زندگى رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

«اى مردم! آتش فتنه‏‌ها شعله ‏ور گردیده و فتنه‏‌ها همچون پاره‏هاى امواج تاریک شب روى آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می‌کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم ( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می‌رسید».

آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد:  «ای رسول خدا، می‌ترسم طاقت این کار را نداشته باشم».

پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود:  «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید».

ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست».

هنگامی که علی (ع) آمد، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده‌های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم».

سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم آذر 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

اربعین در لغت به معنای چهلم است. بیستم صفر ۶۱ هجری قمری، چهلمین روز کشته‌شدن حسین بن علی فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا، امام سوم شیعیان و طبق نظر شیخ مفید در مسارالشیعه [۱] و شاگردش شیخ طوسی در مصباح المجتهد[۲]، زمان بازگشت اهل حرم حضرت از شام (دمشق) به مدینه است. همچنین بنا بر نقل ایشان، جابر بن عبدالله انصاری صحابی برجسته محمد به عنوان نخستین زائر حسین بن علی، یا لااقل از نخستین زائران او، در این روز وارد کربلا شده و زیارت اربعین را بجا آورده است..[۳] ابراهیم آیتی نیز می‌نویسد: «جابر بن عبدالله انصاری ... بیستم ماه صفر، درست چهل روز بعد از شهادت امام وارد کربلا شد و سنت زیارت اربعین امام به دست او تأسیس گردید».[۴] بر این اساس «از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان به حرمت آن، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند.»[۵]زیارت اربعین تنها درباره حسین بن علی وارد شده و هیچ پیشینه ای را نمی توان برای اربعین و اعمال مربوط به این روز تا پیش از حادثه عاشورا تصدیق کرد و این ویژگی و امتیاز، تنها برای حسین بن علی دانسته شده است.[۶] در تقویم رسمی ایران این روز تعطیل می‌باشد.

پیاده‌روی اربعین حسینی
پیاده‌روی اربعین حسینی
پیاده‌روی اربعین حسینی
پیاده‌روی اربعین حسینی

البته در باب علت اهمیت این روز نزد عرف شیعیان، این نکته نیز قابل توجه است که هرچند روایانی بر اهمیت و زیارت اربعین وارد شده است، لکن نمی‌توان این احتمال را انکار کرد که برخی گزارش‌های تاریخی مبنی بر حضور اهل بیت امام و بازماندگان کشته‌شدگان کربلا در کربلا در اربعین[۷] از عوامل توجه خاص ایشان به اربعین باشد. در برخی منابع اسیران شام یعنی بازماندگان کشته‌شدگان کربلا در چهملین روز کشته شدن حسین بن علی به کربلا رسیدند. از جمله در کتاب نزهه الزاهد ص ۲۱ این مطلب ذکر شده‌است. اگرچه نه‌تنها این مطلب در متون تاریخی پیش‌تر از قرن هفتم هجری نیامده است، با تصریح متقدمینی مانند شیخ مفید که بازگشت اسرا را به مدینه دانسته‌اند نیز در تضاد است.[۸]





نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوم آذر 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

خون پاکِ «سید سجاد حسینی» و «عزت الله سلیمانی» در جریان «عملیات محرم»، به دست «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی» بر زمین ریخت و ارواحِ پاکشان به ارواحِ مطهر صدها شهیدِ مدافعِ حرمِ بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) پیوست.

 

به این ترتیب، با احتساب «شهید حمیدرضا فاطمی اطهر» که روز 10 آبان ماه، بال در بال ملائک گشود، تعداد شهدای ایرانی «عملیات محرم» به 34 نفر رسید.

 

روحمان با یادشان شاد
هدیه به ارواح بلندپروازشان صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 
 
شهید مدافع حرم

 

شهید مدافع حرم

 

شهید مدافع حرم

 

 

 

 





نوشته شده در تاریخ جمعه پانزدهم آبان 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

چاهی‌ که امام‌ حسین(ع) در کربلا حفر کرد

 

زمانی که تشنگی بر حسین بن علی (ع) و یارانش شدت یافت، امام کلنگی برداشت از پشت خیمه بانوان نوزده گام به سمت قبله به جلو رفت و زمین را کند، چشمه آبی گوارا پدیدار شد.
چاهی‌ که امام‌ حسین(ع) در کربلا حفر کرد اتاق خبر 24

هشتم محرم هنگامی که تشنگی بر حسین بن علی (ع) و یارانش شدت یافت،‌ امام کلنگی برداشت از پشت خیمه بانوان نوزده گام به سمت قبله به جلو رفت و زمین را کند، چشمه آبی گوارا پدیدار شد. پس از اینکه امام و یارانش از آن نوشیدند و مشک‌ها را پر کردند، چشمه خشک شد و اثری از آن باقی نماند.

خیابانی این رویداد را ذیل وقایع شب هشتم محرم آورده است ولی اصل خبر را از کتاب روضة الشهداء نقل می‌کند و در این کتاب این واقعه به روز هشتم مربوط است.

خوارزمی نوشته است گروهی که ابن سعد به فرماندهی ازرق برای مقابله با حبیب و بنی اسد فرستاده بود، همان شب پس از بازگشت، میان سپاه امام (ع) و فرات قرار گرفتند و آنها را از دسترسی به آب محروم کردند. در نهایت تشنگی بر حسین بن علی (ع) و یارانش شدت یافت و امام اقدام به حفر چاه کرد.

بنابراین براساس گفته خوارزمی باید بسته شدن آب به شب ششم مربوط بوده باشد. البته ممکن است حفر چاه، دقیقاً در همان شب رخ نداده باشد.

*رسیدن خبر چاه کندن امام به ابن زیاد و واکنش او

خبر چاه کندن امام را جاسوسان ابن زیاد به آگاهی او رساندند. ابن زیاد به عمر سعد نوشت: به من خبر رسیده است حسین چاه می‌کند به آب دست می‌یابد و خود و یارانش آب می‌نوشند. همین که نامه ام به تو رسید هر قدر می‌توانی از حفر چاه توسط آنها جلوگیری کن و بر آنها سخت بگیر، مگذار قطره‌ای آب بنوشند. با آنها همانگونه رفتار کن که آنها با عثمان پرهیزکار رفتار کردند.

عمر سعد نیز شدت محاصره آب را بیشتر کرد. خیابانی رسیدن نامه ابن زیاد را نیز در شب هشتم آورده است،‌ ولی رسیدن نامه در روز هشتم منطقی‌تر به نظر می‌رسد.

*گفت‌وگوی امام (ع) با عمر سعد

حسین بن علی (ع)، عمرو بن قرظه بن کعب انصاری را به سوی عمر سعد فرستاد و به او مأموریت داد پیغام درخواست ملاقات شبانه را به او برساند.

شب هنگام عمر سعد با 20 تن از اردوگاه خارج شد. امام نیز با همین تعداد به سوی او رفت. هنگامی که به یکدیگر رسیدند، امام به یاران خود فرمود از او دور شوند و همراه او فقط عباس بن علی (ع) و علی اکبر (ع) ماندند. عمر نیز یاران خود را دور کرد و فقط پسرش حفص و غلامش لاحق با او ماندند.

حسین بن علی به او فرمود:

وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی اوست نمی‌هراسی؟ با من می‌جنگی در حالی که می دانی من کیستم؟ این گروه را رها کن و با من همراه شو که تو را به خدا نزدیک‌تر می‌کند.

عمر گفت می‌ترسم که خانه‌ام ویران شود. فرمود من برایت آن را می‌سازم. گفت می‌ترسم زمینم را از من بگیرند. فرمود بهتر از آن را از مال خود در حجاز به تو می‌دهم. گفت بر خانواده‌ام می‌ترسم. امام فرمود من سلامت آنها را تضمین می‌کنم. عمر سکوت کرد و پاسخ نداد.

حسین (ع) در حالیکه باز می‌گشت فرمود: خدا به زودی تو را در بسترت هلاک سازد و در روز حشر و نشر نیامرزد بخدا قسم امیدوارم جز اندکی از گندم عراق نخوری.

عمر جواب داد یا اباعبدالله به جای گندم، جوی آن نیز کافی است.

برخی از مورخان شرح گفت‌وگوی امام را به گونه دیگری نقل کرده‌اند. این عده معتقدند امام به ابن سعد فرمود بگذارید یکی از این سه کار را انجام دهم، یا به جایی که از آن آمده‌ام بازگردم یا دست در دست معاویه بگذارم یا به یکی از سرحدات و مرزها بروم و مانند دیگران زندگی کنم.

صدور این کلام از امام به قدری غیر ممکن است که برخی از مورخان چون طبری و ابن جوزی پس از ذکر این روایت بلافاصله به نقل از عقبة بن سمعان (غلام رباب همسر امام ) آن را رد می‌کنند.

طبری از عقبة بن سمعان روایت می‌کند همراه حسین (ع) از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق بودم تا هنگام مرگ از او جدا نشدم، از سخنان او چه در مدینه چه در مکه، چه در بین راه چه در عراق و چه در اردوگاه تا هنگام کشته شدنش، یک کلکمه نبود که نشنیده باشم. بخدا قسم آنچه مردم درمورد او پنداشته‌اند که گفته «بگذارید دستم را در دست یزید بگذارم» یا « به یکی از سرحدات مسلمین بروم» هرگز نبوده است، ولی او گفت «بگذارید در این زمین هموار حرکت کنم تا ببینم امر مردم به کجا می‌کشد».

طبری معتقد است امام و عمر سعد به صورت محرمانه و به دور ا زدیگران با یکدیگر گفت‌وگو کردند و هیچ کس از سخنان آنها آگاه نشد. آنچه در مورد  گفت‌وگوی آنها شایع شده، گمان‌هایی است که مردم پنداشته اند و شایعاتی است که به امام نسبت داده‌اند.

*بازگشت شمر به کوفه

مورخان معتقدند اولین کسی که به عمر سعد پیوست، شمر بن ذی الجوشن بود. خیابانی معتقد است در شب هشتم که شمر از گفت‌وگوی عمر سعد و امام آگاه شد به کوفه بازگشت تا ابن زیاد را آگاه سازد.

*پیوستن امیة بن سعد طائی به یاران امام

امیة بن سعد از یاران علی (ع) بود هنگامی که شنید حسین بن علی (ع) به کربلا رسیده است از کوفه خارج شد و شب هشتم به محضر امام رسید.

*نامه عمر سعد به ابن زیاد

عمر سعد پس از گفت وگوی شبانه با امام در روز هشتم نامه‌ای به ابن زیاد نگاشت، بدین مضمون:

اما بعد، خداوند آتش فتنه را خاموش ساخت و اختلاف را به وحدت تبدیل و امر امت را اصلاح کرد. حسین با من عهد کرده به جایی که از آن امده است بازگردد یا به یکی از سرحدات برود و مانند یکی از مسلمین باشد یا به سوی امیرالمومنین یزید برود و دست در دست او گذارد و در کار خود بیندیشیند. دراین کار رضای خدا و صلاح امت است.

صاحب کتاب مقاتل الطالبین نوشته است عمر سعد در ادامه افزودک اگر چنین چیزی را یکی زا دیلمیان از تو بخواهد و تو نپذیری به او ظلم کرده‌ای!

*انعطاب ابن زیاد و واکنش شمر بن ذی الجوشن

پس از رسیدن نامه عمر سعد، ابن زیاد گفت این نامه مردی اندرزگو بر امیر خود و فردی دلسوز برای قوم خویش است، آری می‌پذیرم.

شمر برخاست و گفت آیا این سخن را از حسین می‌پذیری درحالیکه او در سرزمین تو و در کنار توست؟ این حکومت تو را از بین می‌برد. بخدا قسم اگر او از سرزمین تو برود و دستش را در دست تو نگذارد او عزیز و توانا و تو ضعیف و عاجز خواهی شد. این منزلت را به او نبخش که این سستی تو را می‌رساند. بهچیزی غیر ازاینکه او و یارانش به حکم تو تسلیم شوند، راضی مشو....

ابن زیاد که تمام همتش این بود که بر حکومت عراق تثبیت شود رأی شمر را پستدید و گفت پیشنهاد خوبی دادی با این نامه به سوی ابن سعد برو او باید بر حسین و یارانش، تسلیم شدن به فرمان مرا عرضه کند، اگر پذیرفتند آنها را سالم نزد من بفرست و اگر نپذیرفتند با آنها بجنگد. اگر عمر این را پذیرفت از او اطاعت کن و اگر از جنگ با آنها خودداری کرد گردن او را بزن، سر او را نزد من بفرست و خود امیر سپاه باش.

*نامه ابن زیاد به عمر سعد

نامه ابن زیاد به عمر به این شرح بود:

من تو را به سوی حسین نفرستادم که از جنگ با او خودداری کنی یا امروز و فرداکنی یا برای او آرزوی سلامت و ادامه حیات کنی یا از طرف او برای من عذر آوری یا شفیع او نزد من شوی. دقت کن! اگر حسین و یارانش به فرمان من تسلیم شدند آنها را سالم نزد من بفرست و اگر سرباز زدند بر آنان هجوم ببر تا همه آنها را به قتل برسانی و مثله کنی که مستحق این هستند. هنگامی که حسین کشته شد بر سینه و پشتش بتازان که او سرکش و ستمکار است.

منظورم این نیست که این کار پس ازمرگ به او زیانی می‌رساند ولی قول داده‌ام وقتی او را کشتم با او چنین کنم. اگر امر ما را بشنوی پاداش شنونده فرمانبردار به تو می‌دهم و اگر سرباز زدی از سپاه ما و فرمان ما کناره گیری کن و فرماندهی سپاه را به شمر واگذار که از تو دور اندیش‌تر و مصمم تر است و ما فرمان خود را به او داده‌ایم.

*گرفتن امان نامه برای فرزندان ام البنین

هنگامی که ابن زیاد نامه را نوشت و مهر کرد، شمر و عبدالله بن محل بن حزام عامری برخاستند، عبدالله گفت هنگامی که علی بن ابی طالب نزد ما در کوفه بود از ما دختری خواستگاری کرد. ما، ام البنین دختر حزام ار به عقد او در آوردیم. او صاحب چهار فرزند به نام‌های عبدالله، عثمان، جعفر  عباس شد. اینها فرزندان خواهر ما هستند و اینک با برادرشان حسین بن علی همراهند، اگر اجازه دهی برای آنها امان نامه ای از سوی تو بنویسیم، کار فاضلانه‌ای انجام داده‌ای.

ابن زیاد پذیرفت، عبدالله از سوی ابن زیاد برای این چهار تن امان نامه نوشت و آن را با عرفان، غلام خود برای آنها فرستاد.

هنگامی که نامه عبدالله به دست برادران امام رسید و آن را دیدند گفتند به دایی ما، سلام ما را برسان  به او بگو ما به تو و به امان تو احتیاجی نداریم، امان خدا برای ما بهتر از امان ابن مرجانه است. غلام بازگشت و جریان را برای عبدالله شرح داد. عبدالله یقین کرد آنها کشته خواهند شد.

*منابع:

تاریخ طبری

اخبار الطوال

الفتوح

مقتل خوارزمی

مناقب ابن شهر آشوب

 

منبع: خبرگزاری فارس




نوشته شده در تاریخ سه شنبه پنجم آبان 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 





نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و یکم مهر 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

خبر پیامبر(ص) از کشته شدن صدها نفر از حجاج در مسیر رمی جمرات در منا در آستانه ظهور ".

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، حول علائم قیام القائم من أهل البیت علیهم السلام: 《.. وعلامته نهب الْحَاج وَتَکون ملحمة بمنى یکثر فِیهَا الْقَتْل وتسیل فِیهَا الدِّمَاء حَتَّى تسیل دِمَاؤُهُمْ على الْجَمْرَة..》

ترجمه روایت:

..و نشانه آن، گریختن حاجیان است و فاجعه ای که در منا رخ خواهد داد که تعداد زیادی از حجاج در آن کشته خواهند شد و خون های شان، بر مسیر جمرات روان خواهد گشت.

منابع:

الملاحم والفتن، ص33

بشارة الاسلام صفحه34

پاسخ شایعه :

از بررسی سندی روایت که بگذریم، از جهت متن روایت تحریف صورت گرفته است و روایت کامل نقل نشده است.

کامل روایت چنین است:

"بانگی در ماه رمضان شنیده می شود، آتش جنگی در ماه شوال بر افروخته می گردد، قبیله ها در ماه ذیحجه به جنگ بر می خیزند ونشانه آن این است که حجاج را غارت می کنند وفاجعه بزرگی در منا روی می دهد وافراد بیشماری کشته می شوند وخون ها روان می شود وبر جمرات می ریزد"

*الحاوی للفتاوی،ج2 ص161- بشاره الاسلام، ص34،-الملاحم والفتن ص33

*مراد از بانگی در رمضان همان صیحه آسمانی است که جزو علایم حتمی ظهور است.

آن نشانه قبل از واقعه منی رخ میدهد در حالی که ماه رمضان گذشته وما چنین صیحه ای را مشاهده نکردیم.

*تعبیر به کشتار بی شمار شده است"تکثر فیها القتلی "در حالی که کشته شدن حدود 1000 نفر را نمی توان کشتار گسترده ای دانست

*جوی خون جاری می شود وبر جمرات ریخته می شود در حالی که در حادثه مکه چنین چیزی مشاهده نشده است.

*اشکالات دیگری نیز است که به مقدار ذکر شده کفایت می کندخبر پیامبر(ص) از کشته شدن صدها نفر از حجاج در مسیر رمی جمرات در منا در آستانه ظهور.





نوشته شده در تاریخ پنج شنبه نهم مهر 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

غدیر خم نام ناحیه‌ای میان مکه و مدینه است که پیامبر اسلام در حجةالوداع، علی بن ابی طالب را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذی‌الحجه سال ۱۰ هجری قمری (مطابق با ۲۸ اسفند سال ۱۰ خورشیدی[۱])، سال‌ روز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر خم شهرت دارد. پیامبر اسلام در بازگشت از آخرین حج خود همه مسلمانانی که در حج شرکت داشتند را در غدیر خم جمع کرد و شیعیان معتقدند که او در آنجا علی بن ابی‌طالب را به‌عنوان وصی و برادر و جانشین خود از جانب الله معرفی کرد. عبارت معروف «هر آن‌کس که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» قسمتی از خطابه بلند غدیر می‌باشد. گرچه در تفسیر حدیث غدیر خم در بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد. اهل سنت تنها اظهار نزدیکی پیامبر به علی و دوستی با او رامی‌دانند و اظهار خواسته اش که علی به عنوان پسر عمو و فرزندخوانده اش جانشین او در مسئولیت‌های خانوادگی اش پس از مرگ شود. این واقعه و حدیث غدیر در کتاب‌های شیعه و بسیاری کتاب‌های اهل سنت نقل شده است. اولین منبع تاریخی که به این کتاب اشاره می‌کند یعقوبی مورخ شیعه در نیمه دوم قرن سوم هجری است و اولین آثار ادبی قابل تاریخ گذاری، مجموعه اشعاری از نویسندگان شیعه در قرن دوم هجری است. از حدود قرن دوم هجری واقعه غدیر خم بعنوان دلیل نویسندگان شیعه برای اثبات برحقی علی بر جانشینی محمد آمده است.[





نوشته شده در تاریخ پنج شنبه نهم مهر 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 

«بانگی در ماه رمضان شنیده می شود، آتش جنگی در ماه شوال برافروخته می گردد، قبیله ها در ماه ذیحجه به جنگ بر می خیزند، و نشانه آن اینست که حجاج را غارت کنند و فاجعه بزرگی در منی روي می دهد و افراد بیشماري کشته می شوند و خونها روان می شود و بر جمرات می ریزد» یعنی این فاجعه در اثناي مراسم حج در منی روي میدهد و خون حجاج بر روي جمرات در محل رمی جمرات می ریزد!



نوشته شده در تاریخ دوشنبه ششم مهر 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 
.


تالي

در لغت به معني «تابع و دنباله رو» است، که از القاب حضرت مهدي (عج) شمرده مي شود.

 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه نهم شهریور 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 


امام صادق (علیه السلام) در روز 17 ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید.
پدر گرامی آن حضرت، امام محمد باقر (علیه السلام) و مادر ارجمندش ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد. نام شریفش جعفر و لقب معروفش صادق و کنیه اش ابوعبدالله می باشد.
شهادت آن حضرت در 25 شوال سال 148 هجری قمری، در 65 سالگی، به دستور منصور دوانیقی، خلیفه ستمگر عباسی، به وسیله سمی که به آن بزرگوار خوراندند، در شهر مدینه اتفاق افتاد، و محل دفنش در قبرستان بقیع است.

امام جعفر صادق (علیه السلام) تلاش و کوشش خود را با مساعی علمی آغاز و حوزه فکری و ثمربخش خویش را که بزرگان فقها و متفکران از آن بیرون آمدند، در صفوف امت، افتتاح کرد و با تربیت شاگردانی دانشمند، ذخیره علمی بزرگی برای امت برجای گذاشت.

بعضی از شاگردان نامی آن بزرگوار عبارتند از: هشام بن حکم و مؤمن طاق و محمد بن مسلم و زرارة بن اعین و ... که هر یک چهره های درخشانی از تربیت شدگان مکتب آن حضرتند. حرکت علمی او آن سان گسترش یافت که سراسر مناطق اسلامی را دربر گرفت و مردم از علم او سخن ها می گفتند و شهرتش در همه شهرها و دیارها پیچیده بود.

امام صادق(عليه السلام) همواه مبارزى نستوه و خستگى ناپذير و انقلابيى بنيادى، در ميدان فكر و عمل بود، كارى كه امام حسين(عليه السلام) به صورت قيام خونين انجام داد، وى قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مكتب و انسان سازى انجام داد و جهادى راستين كرد.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1394 توسط علی ارزانی
طبقه بندی: بدون دسته 
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin